احمد بن محمد ميبدى

498

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

با رنگ رخ تو لاله بىمقدار است ! * با بوى سر زلف تو عنبر خوار است ! آن را صنما كه با وصالت كار است * از جان و تن و ديده و دل بيزار است سوره 57 آيه 1 1 - سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . آيه . آفريدگار جهان و جهانيان ، پروردگار انس و جان ، آفرينندهء زمين و زمان ، پديدآرندهء مكين و مكان ، خبر مىدهد كه هرچه در آسمان و زمين است از آفتاب و ماه و ستارگان و باد و آتش و آب و خاك و كوه و دريا و درختان و همهء جانوران و بىجان ، همه آنها ما را مىستايند و به بزرگوارى ما را نام مىبرند و به يكتائى ما گواهى مىدهند ! آن‌چنان تسبيحى و توحيدى ، كه دل آدمى در آن مىشورد ! و عقل آن را ردّ مىكند ! اما دين اسلام آن را مىپذيرد ، و آفرينندهء جهان به راستى و درستى آن گواهى دهد ! هرك را توفيق رفيق بود و سعادت مساعد آن را نادر يافته بجان و دل مىپذيرد ، و به تعظيم و تسليم و اقرار پيش آيد ، تا فردا در انجمن صدّيقان و محفل دوستان ، در مسند عزّ جاودان خود را جاى يابد ! پس زينهار ، اى جوان‌مرد ، نگر تا ذرّه‌اى بدعت به دل خود راه ندهى و آنچه شنوى و عقل تو در آن واماند ، تهمت جز بر عقل خود ننهى ! و راه تاويل مرو كه راه زهر آزمودن است و با خار خار از پاى برون كردن است ! مرد دانا زهر نيازمايد ، داند كه آن در هلاك خود شتافتن است ! و خار خار از پاى برون نكند بلكه داند كه آن درد افزون است ! « 1 » . راه توحيد را به عقل مجوى * ديدهء روح را به خار مخار به خداى ار كسى تواند بود ! * بىخداى از خداى برخوردار ! جز به دست و دل محمد نيست ! * حلّ و عقد خزينهء اسرار سوره 57 آيه 2 2 - لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . آيه . آسمانها و زمين همه ملك خداوند است ، نگاه داشتن آن به يارى او ، نفوذ در آن به ارادهء او ، روان بر حكم به مشيّت او است ، او قادر است و قدير ، و خلق همه عاجزند و حقير ، او عليم است و عالم و مردم همه غافلند و جاهل ، مصنوعها و مقدورها همه نشان قدرت او و حادثه‌ها و واقعه‌ها همه بيان حكمت او ! و وجود موجودها و معلومها همه برهان وجود اوست ! سوره 57 آيه 3 3 - هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ . آيه . او اوّل است كه نبودها را دانست ! و او آخر است كه آنچه دانستى است مىداند ، ظاهر است بر آنچه ساخته ، و باطن است از همه وهمهاى پنهان و پرداخته ، اول و ابتدا است پيش از همه آفريده‌ها ، و آخر و انتها است پس از همه باشنده‌ها ، ظاهر است بر هركس و هر چيز و مانع نه ! باطن است بر همهء پوشيده‌ها و حاجب نه . خداى يگانه ، اول است به ازليّت ، آخر است به ابديّت ، ظاهر است به احديّت و باطن است به صمديّت ، به هيبت اوّل ، به رحمت آخر ، به حجّت ظاهر ، به نعمت باطن ، به عطا اول ، به جزا آخر ، به ثنا ظاهر ، به وفا باطن ! به هدايت اول ، به كفايت آخر ، به ولايت ظاهر ، به رعايت باطن است . اوّل هر نعمت ، آخر هر محنت ، ظاهر هر حجّت ، باطن هر حكمت است .

--> ( 1 ) - ظاهرا مراد از عقل در اينجا عقل مادى و دنيائى است و گرنه با عقل معنوى و روحانى بهتر مىتوان خداى را شناخت چنان كه سير عقلانى در آفاق و انفس و داورى عقل مهم‌ترين عامل خداشناسى است .